تبلیغات
وب سایت تخصصی شهرستان خمینی شهر (سده) - پست های تلخند

   


چهارشنبه 14 بهمن 1388 نوشته شده توسط غزل خانم

مطلبی که اکنون می نگارم سوالی بیش نیست. نمی دانم این سوال را از چه کسی باید بپرسم. از شهردار، فرماندار یا .... اما می دانم جوابش برای من و تمامی همشهریانم حیاتی است.

امروز صبح یکی از دوستان اصفهانی ام با من تماس گرفت و گفت این چشمه لادر که اینقدر از آن تعریف می کنید که جزء مناطق نظامی است!!!

من با تعجب موضوع را انکار کردم ولی وقتی داستان را برایم تعریف کرد من را دچار ابهام نمود.

داستان از این قرار است که امروز دوستم با یک اتوبوس از دانشجویان دختر راهی چشمه لادر می شوند. در آنجا یکی از برادران سپاهی از ورود آنها به محوطه چشمه اصلی جلوگیری می کند و سپس آنها را به چشمه فرعی راهنمایی می کند و پس از آن، آنها را به کوه صفه می فرستد.

جالب اینجاست که طبق شنیده هایم این برادران، از صخره های چشمه اصلی جهت صخره نوردی استفاده می کنند و سوراخ های متعددی بر روی آن ایجاد کرده اند.

این مطلب را قبلا از چندین نفر شنیده بودم که در روزهای خاصی چنین اتفاقاتی رخ داده است ولی هرگز باور نکرده بودم.

و تنها یک سوال باقی می ماند: آیا تنها چشمه معروف خمینی شهر هم به تدریج و آرام آرام به مناطق نظامی که در این شهر کم نیستند تبدیل خواهد شد؟

در این شهر چه کسی پاسخگوی سوال منست؟



یکشنبه 22 آذر 1388 نوشته شده توسط محمد جواد عموشاهی

خوب که دقت می کنم می بینم واقعا زندگی ما با نام «خدا» عجین شده است و لحظه ای نیست که از نام «خدا» غافل شویم.

بعد از ظهر جمعه، سوار بر تاکسی از خیابان اشرفی اصفهانی (کهندژ) به سمت میدان شهدا در حرکت بودم، صد متری مانده بود تا به میدان برسیم که با ترافیک سنگینی روبرو شدیم.

علامت های رنگارنگ، خود گویای همه چیز بود، ای «خدا»! پشت کاروان گیر کرده بودیم.

حساب کردم دیدم دقیقا هفت روز تا اول محرم مانده است. خیابان کیپ تا کیپ پر شده بود از وسائل نقلیه ای که هر یک منتظر حرکت اسب شمر و گهواره و علامت ها بودند.

" «خدا»ئیش هم  اگر  ما مردم نبودیم چه کسی می خواست این همه چراغ مرکبی (فانوس) را بخرد، لااقل ما توی علامت هامون بکار می بریمشون"

این جمله ای بود که راننده تاکسی خطاب به من گفت.



ادامه نوشته را اینجا بخوانید
چهارشنبه 11 آذر 1388 نوشته شده توسط محمد جواد عموشاهی

این روزها بحث داغ فرهنگی کوچه و بازار (شبه) تئاتر خاله خانوم 5 است.

نمی دانم شما فرصت کرده اید که این نمایش را مشاهده کنید یا مثل من فرصتی برای اینگونه کارها ندارید.

به هرحال حتما یا گوشه هایی از صحنه های آن را در گوشی تلفن همراه اطرافیان دیده اید و یا وصف آنرا شنیده اید و اگر هیچکدام از اینها اتفاق نیفتاده چیزی از دست نداده اید.

اصولا بین طنز و هجو تفاوت بسیاری وجود دارد و کسی که به این تفاوت ها واقف باشد خاله خانوم را نه یک طنز بلکه یک هجو انتقادی می داند.

ابتدا بر روی انتقادی بودن آن صحبت می کنیم که تنها جنبه مثبت این نمایش است.

اینکه سلسله مشکلات شهری، مشکلات اجتماعی و مشکلات فردی ما مردم در قالبی جذاب و از زبان خاله خانوم بیان می گردد، جای بسی تشکر و قدردانی دارد. پستی مجزا می طلبد که در مورد انتقادهای سازنده این نمایش بحث نمود تا چیزی از قلم نیفتد.

اما چیزی که در این نمایش بیش از حد خود را نشان می دهد، هجو بودن آن است. استفاده از الفاظ رکیک فراوان فقط برای خنداندن حضار، حرکات موزون (رقص) و حرکت هایی که وصف آن دور از شان این وب است، این نمایش را به هجوی (به نظر من) دردناک بدل نموده است و سوالات متعددی را پیش رویم قرار داده که جواب های آنها را از شما همشهریان گرامی می طلبم.

1- آیا با جذب مخاطب، به هر قیمتی، به سالن تئاتر موافق هستید؟

2- آیا با کسب درآمد به روش به تمسخر در آوردن لهجه مردم خمینی شهر موافقید؟

3- آیا نه اینست که از شهرهای اطراف برای مشاهده این نمایش به خمینی شهر می آیند، کسانی که هدفی جز خندیدن به رسم و رسومات ما را ندارند؟ و کسانی که از همین امروز موضوعات جدیدی برای خندیدن به ما بدست آورده اند؟ همان کسانی که شهرهایشان پر است از انواع فسادها!

4- چقدر متن و محتوای این نمایش را غنی دیدید؟

5- فکر نمی کنید استفاده از زشت ترین مسائل برای خنداندن مردم (دستشویی، آفتابه و همان چیزهایی که نمی توان گفت...) ضمن عادی سازی این مسائل در کوچه و بازار و بخصوص در بین قشر دانش آموز، باعث به عقب راندن فرهنگ مردم می شود؟

سوالات از این فزون است که مجالی برای بیان آن نشد.

ضمن اینکه مشتاق شنیدن نظرات شما هستیم، منتظر نقدهای ادبی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی از طرف شما همشهریان بر روی این نمایش هستیم تا از طریق این وب در اختیار همگان قرار دهیم.      



یکشنبه 8 آذر 1388 نوشته شده توسط محمد عموشاهی

با سلام خدمت همه همشهریان عزیز سده ای
امروز با خبری تاسف آور در  خدمت شما هستیم . چندی است که مطلع شدیم یکی از بنا های تاریخی شهرمان به نام خانه میرعنایت واقع در بلوار توحید توسط اشخاص ناشناس ! تخریب شده است. این خود هم جای تاسف دارد و هم جای سوال . اول جای تاسف دارد که در شهری با قدمت چندین ساله را با بی رحمی زیاد به خاطر منافع شخصی خراب می کنند و جای سوال دارد که چرا شهر ما اولا سازمانی با نام میراث فرهنگی ندارد و ثانیا چرا هیچ کس به خاطر چنین اعمالی نه اعتراض می کند نه پاسخ گو است ؟ حال نباید حراست از چنین منابع فرهنگی به گونه ای باشد که شایسته میراث ما باشد و دیگر کسی به خود اجازه ندهد که به آن صدمه وارد کند و آیا این زیباست که شهر ما در همه محافل مورد توهین و مسخره قرار گیرد!



دوشنبه 29 تیر 1388 نوشته شده توسط محمد جواد عموشاهی

در پی گرد و غبار اخیر، برگ درختان شهر اصفهان بر زمین ریخت.

سرپرست سازمان پارکها و فضای سبز شهرداری اصفهان، از ریزش زود هنگام برگ درختان این شهر به ویژه درختان چنار به دلیل آلاینده های هوای اخیر خبر داد.

داریوش فتحی به شستشوی درختان بعد از بارندگی های بهاره به صورت ماهانه اشاره و تصریح کرد: شهرداری اصفهان بعد از کاهش غلظت گرد و غبار و آلاینده ها در شهر اصفهان، اقدام به شستشوی تمام درختان سطح شهر خواهد کرد.

در پی انتشار این خبر، کلیه درختان پارکها و فضای سبز سده دست به اعتصاب سراسری زده و خواستار مهاجرت جمعی به شهر اصفهان شدند.

 

پل وحید با تله سیژ به باغ پرندگان اصفهان متصل می شود.

مدیر عامل شرکت پیمانکار طرح با اعلام این خبر گفت: تله سیژ مشابه تله کابین است با این تفاوت که در طراحی آن به جای کابین از صندلی استفاده می شود.

مهندس علی کیانی مسیر طراحی شده برای احداث تله سیژ در اصفهان را سه کیلومتری پل وحید تا باغ پرندگان اعلام کرد و افزود: اخیرا توافقات لازم برای اجرای این پروژه با براورد 3 ملیارد تومانی انجام شده و پیش بینی می شود عملیات اجرایی آن ظرف یکسال به اتمام برسد.

 

این خبر می تواند مورد توجه مسئولین شهرداری خمینی شهر قرار بگیرد. اگر ایشان موفق نشدند پس از حدود دو دهه خیابان شهید صدوقی را تعریض کنند از این پس با استفاده از تله بیل (مشابه تله کابین است با این تفاوت که اتومبیل جابجا می کند و البته هنوز اختراع نشده است) می توانند مشکل ترافیکی این خیابان را حل کنند.

 

بزرگترین مرکز تفریحی خاورمیانه در اصفهان احداث می شود.

عملیات اجرایی پروژه بزرگترین مرکز تفریحی خاورمیانه در اصفهان آغاز شد.

وحید توسلی معاون سرمایه گذاری و طرح های سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان اصفهان گفت: این مرکز تفریحی و سرگرمی در زمینی به وسعت 16 هکتار در محور شرق شهر اصفهان راه اندازی خواهد شد و حجم سرمایه گذاری این پروژه برابر 18 ملیون یورو و 200 ملیارد ریال برآورد شده است و قرار است که کار ساخت این پروژه سه سال به طول بینجامد.

 

البت اگر مانند پارک کوهستانی سده نباشد که معلوم نشد چه به سرش آمد، خبر خوشحال کننده ای است. ما سده ای ها که (طبق پیشنهاد مسئولین محترم شهر) مجبوریم بیماران خود را ظرف 15 دقیقه! به بیمارستانهای اصفهان منتقل کنیم حتما می توانیم کودکانمان را به این مرکز بزرگ برده و از امکاناتش استفاده ببریم.

یک سوال بی ربط: با این مبلغ چند پارک مانند پارک پیروزی می توان در سده ساخت؟ و چند بیمارستان می توان احداث نمود؟



سه شنبه 23 تیر 1388 نوشته شده توسط حمید مجیری

چند روز پیش  موضوع جالبی نظرم را جلب کرد اینکه قیمت اجاره سالیانه یک زمین فوتبال برای افراد عادی 70000 تومان بود وبرای اعضاء ارگان ها 25000 تومان ؟؟؟

جالب بود و جالب بودنش از این جهت که ما ایرانی ها که دم از اسلام ومساوات می زنیم چرا ؟

اگر این مردم عادی نیستند که هزینه های ارگان ها را تامین می کنند شاید هم من اشتباه می کنم واین ارگان ها هستند که از درآمد حلال خود که با زحمت بدست آورده این هزینه ها را تامین می کند ؟

و نمونه دیگر هم سالن مادر که برای افراد عادی هر 75 دقیقه 20000 تومان و برای ارگان ها 5000-7000 تومان ؟ آیا این درست است ؟؟؟

خاطره ای یادم آمد کارمندی تعریف می کرد که یک سال یکی ازکارمندان  آن چنان اداره را نابود کرده بود که نیمه های سال از اداره اخراج شد و رفت.

آن کارمند می گفت سال بعد مدیریت اداره عوض شد و دیدیم که کارمند اخراجی سمتش بالا رفته و مدیر شده است!

من از دوستان عاجزانه در خواست دارم  مقداری از مشکلات شهر را برطرف کنند به خدا شهرستان هائی کوچکتر از شهر ما از تمام جهات  در وضعیت های مطلوب تر نسبت به شهر ما هستند دوستان سعی کنند که مشکلات را رفع کنند اگر رفع کردن مشکل باب میل شهروندان نبود باز می توانیم دست در دست هم آنها رابه حالت اول بازگردانیم



ادامه مطلب
شنبه 29 فروردین 1388 نوشته شده توسط رسول نقدعلی فروشانی

همین چند وقت پیش بود که دیدیم یک شب تا صبح شهرداری یک ماشین مجهز به تیغه های مخصوص نمی دونم از کجا آورد و در حالی که همه شهروندان، همیشه خواب سده، در خواب خوش بودند به جان خیابان های شهر افتاد و همه را کل کلی (با فتحه بخونید)کرد که یعنی سرعت گیر درست کنه؟ ولی مثل این که به کارشناسان شهرداری نگفته بودند این نوع  ماشین مخصوص ایجاد هشدار دهنده ها در جاده های بیرون از شهر است؟
 ولی از اونجایی که معمولا  تو سده (البته نمونه کوچک کشور ) همه کارها به جای کارشناسی شدن آزمون و خطا می شود،  می  بینیم  که  شهرداری  دست به کار شده و داره دسته گلهایی را که تو خیابون های شهر کاشته جمع می کنه،  البته به روشی کاملا نامحصوص که کسی متوجه نشود. اول از خیابان منتظری، بعد بلوار توحید بعد  . . . . . بابا خجالت نداره یک 10 تن آسفالت با سه تا کارگر که بگیرین یک شب تا صبح تمام گلها یی را کاشتید واستون جمع می کنند، نکنه پت و مت را ندیدید کارهای بدتر از اینها می کنند.


» مشکلات خیابان شهید صدوقی تا کی؟
» اندر حکایات برق
» استقبال از نوروز
» حضور موثر امدادگران خمینی شهر در میدان امام اصفهان
» طرح های عمرانی به مناسبت دهه فجر
» چشمه لادر منطقه نظامی می شود
» در راهپیمایی خمینی شهر چه گذشت
» بیانیه سایت سده درباره اهانت به سالار شهیدان
» انعکاس در انعکاس 3
» موفقیت تیم طراحی خمینی شهر در جشنواره جوان خوارزمی
» آتش سوزی
» آن روزها
» باز هم محرم....
» پر رنگ تر از «خدا»
» خمینی شهر رتبه اول عضو گیری کتابخانه را در استان اصفهان کسب کرد
» هجویات خاله خانوم تا کجا؟
» در شهرما میراث فرهنگی را خراب می کنند!
» از غریب تا غریب
» سومین برگ زرین***شیوه های دفاع مردم خمینی شهر از روحانیت***مبارزه با رضاشاه
» خمینی شهر؛ جمعیت دانش آموزی زیاد،مدرسه کم
» خانه سرتیپ سدهی
» زیست محیطی
» گاف بزرگ شبکه اصفهان
» مجوز بلند مرتبه سازی برای دومین شهر پرتراکم کشور صادر شد.
» سومین برگ زرین***نقش مردم خمینی شهر در مبارزه با رضا شاه پهلوی***بخش اول
» پارک کوهستانی سابق
» انعکاس در انعکاس 2
» سانحه رانندگی
» دومین برگ زرین از تاریخ مبارزاتی خمینی شهر *** مبارزه با بابیت و بهائیت
» طرح مسکن مهر در خمینی شهر با بی مهری مسئولان مواجه شده است .
ما یاد گرفتیم که پاینده بمانیم در تاب و تب عشق فروزنده بمانیم در شعر و قلم، خسته و شوریده چنان شمع در غم خوری مردم خود، زنده بمانیم دوستان سلام جمعی از جوانان سده گرد هم آمدیم تا برای یک لحظه هم که شده سده را فریاد بزنیم گاهی بخندیم و گاهی بگرییم آمدیم تا بگوییم سده هست ما هم هستیم سده همچنان سرافراز خواهد ماند همراهی شما دلگرمی ماست واژه ای هست کزو مست و رها جان منست لاله زاری که همان مظهر ایمان منست آن که چشمان جهان خیره به اسرارش شد دل من، جان من و کشور ایران منست در پایان از شما تشکر میکنم که وقت عزیز خود را صرف مطالعه مطالب این وبگاه اینترنتی کردید زنده باد سده زنده باد ایران
<